نمی دانی چقدر شیرین است وقتی خسته و تنهایی!
وقتی مجبوری زیر نگاه های روزمره ی مردم یک خیابان بغضت را فرو ببری، یک دوست به فریادت برسد و تمام دلتنگی هایت را آرام بشنود.
نگاهی صبور و ته نشین که آشفتگی دلت را سر می کشد مثل لیوان آبی که حبه قندی در آن تحلیل می رود...
چه اتفاق قشنگی است این دیدار دوستانه.
«راستی چند وقت است که به دوستان قدیمی سری نزده و نگاهی تازه نکرده ایم...؟!»
برچسب:
نویسنده: hamed