روز چهارم!
و گاهی کمی بیشتر درک!
و گاهی کمی صبر!
هنوز با بزرگی بیگانه ای!
این رو دیشب فهمیدم...وقتی لابه لای حرص و خشم؛دامنم را با واژه های پست دهان بی حصارت؛آلوده کردی...
زندگی؛صحنه ی بی قرار رقص های شمشیر است؛در تقابل خون و خیانت و خواب و حقیقت فتح خیبر...
و من باختم...وقتی فرصت برد خود را به شهرت عشق قلبم فروختم...تو لایق نبودی...
های زندگی!
باز هم زدی و شکستی و ریختی و ...
ولی باز هم فرصت یافتم و فنجان شراب تکامل را نوشیدم...
به افتخار تو...
ربنا آمنا فاغفرلنا و ارحمنا و انت خيرالراحمين
برچسب:
نویسنده: hamed