دومین مقاله ما بودیم و پس از اتمام مقاله اول بساطمان را جم نمودیم تا به جایگا فراخوانده گردیم. با فراخوان اسممان و به دنبال آن رزومه تحصیلیمان به سوی تریبون رفتیم.چشمی به جمعیت انداختیم و سلام و احوالپرسی نمودیم و متوجه شدیم گوسفندان سرزنده و سرحال منتظر شنیدن مقاله ما هستن و این تو بمیریها از آن تو بمیریهای دانشگاهی نیست!تصمیم اخذ نمودیم تا دگر به نگاره ی این بزغاله ها نپردازیم که حواسمان جم بماند و شروع نمودیم به توضیحات...
پروردگار کمکان نمود و تپقی نزدیم و به خوبی مقاله را به پایان رسانیدیم و به قسمت سوال رسیدیم.یکی از گوسفندان سرتق که اکابر را بزور گذارنده بود دست بالابرده و شروع به بع بع نمود که این مقاله چه دخلی به برق داشت؟!با خونسردی که استاد فرموده بودن در صورت فحاشی نیز از خودمان نشان بدهیم و با لبخندی حاکی از احمق جلوه دادن سوال کننده چنان تو دهنی محکم و محترمانه به دهانش کوبیدیم که داوران را دچار شعفی دوچندان نمودیم...
به هنگام بازگشت همکارانی که به چشممان می آمدند تبریک میگفتند و ارائه مان را مورد مدح قرار میدادند.یکی از مهندسان خودمانی صدایم کرد و گفت:کارت نباشه خودم ملی ارات شکانم! و خستگی را ازتنمان به در برد.
برچسب:
نویسنده: hamed