خرید بک لینک
هرچی تلاش نمودیم که از ارائه مقاله در کنفرانس ۱۲۱ سنندج فرار کنیم نشد که بشود! گرچه از ابتدا هم میدانستیم کار کار خودمان است! باری به هرجهت پس از لیفان سواری به همراه شوی همکارمان که جای برادرمان باشد بس جذاب و خشن بود تا محل همایش به موقع به سالن رسیدیم و علیرغم اکثر کنفرانسها سالن مملو از جمعیت بود! ضرب المثلی بس قدیمی هست که می گوید: اگه حسنی بخت داشت پشت عطسش جخت داشت. با خودمان دائم مرور مینمودیم که اینان جملگی گوسفندانی بیش نیستند تا قول پدر را به خودمان گوشزد نموده باشیم!

دومین مقاله ما بودیم و پس از اتمام مقاله اول بساطمان را جم نمودیم تا به جایگا فراخوانده گردیم. با فراخوان اسممان و به دنبال آن رزومه تحصیلیمان به سوی تریبون رفتیم.چشمی به جمعیت انداختیم و سلام و احوالپرسی نمودیم و متوجه شدیم گوسفندان سرزنده و سرحال منتظر شنیدن مقاله ما هستن و این تو بمیریها از آن تو بمیریهای دانشگاهی نیست!تصمیم اخذ نمودیم تا دگر به نگاره ی این بزغاله ها نپردازیم که حواسمان جم بماند و شروع نمودیم به توضیحات...

پروردگار کمکان نمود و تپقی نزدیم و به خوبی مقاله را به پایان رسانیدیم و به قسمت سوال رسیدیم.یکی از گوسفندان سرتق که اکابر را بزور گذارنده بود دست بالابرده و شروع به بع بع نمود که این مقاله چه دخلی به برق داشت؟!با خونسردی که استاد فرموده بودن در صورت فحاشی نیز از خودمان نشان بدهیم و با لبخندی حاکی از احمق جلوه دادن سوال کننده چنان تو دهنی محکم و محترمانه به دهانش کوبیدیم که داوران را دچار شعفی دوچندان نمودیم...

به هنگام بازگشت همکارانی که به چشممان می آمدند تبریک میگفتند و ارائه مان را مورد مدح قرار میدادند.یکی از مهندسان خودمانی صدایم کرد و گفت:کارت نباشه خودم ملی ارات شکانم! و خستگی را ازتنمان به در برد.


برچسب: نویسنده: hamed تاريخ: پنجشنبه 18 مهر 1392 ساعت: 11:39

صفحه بندی