خرید بک لینک

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل لولیک الفرج

تکمیل درس گذشته

صحبت در ارتباط با مساله حرمت تصرف ثابت به حکم عقل و نقل و شمول و عدم شمول آن نسبت به بیع فضولی بود که عرض شد که در این ارتباط سه قول است که در اینجا به این ترتیب بیان میکنیم

1- محقق اصفهانی[1] و مرحوم ایروانی[2] و بعضی دیگر از بزرگان که حاصلش این بود که بر انشاء بیع توسط فضولی مطلقا (چه فضولی غاصب باشد و چه غاصب نبوده و متوقع اجازه باشد) تصرف صدق نمی کند.

2- قول مرحوم سید در حاشیه مکاسب[3] به اینکه بعید نیست که بر انشاء بیع توسط فضولی تصرف صدق کند.

3- قول به تفصیل که از مرحوم شیخ و مرحوم نائینی [4]و مرحوم آیه الله خوئی رحمةالله علیهم اجمعین نقل شده است[5] تفصیل بین جائی که عقد علت تامه باشد و جائی که عقد علت تامه نباشد.

کلام مرحوم محقق اصفهانی

ایشان در آغاز بحث خود تصرف را به دو نوع خارجی و اعتباری تقسیم کرده و این سوال را مطرح میکنند که آیا تصرف مختص به تصرف خارجی که مماس با عین خارجی است یا نه شامل تصرف اعتباری که تصرف تسبیبی هم میشود؟

تصرف تسبیبی به این معنی که عاقد تصرف خارجی انجام نمیدهد بلکه یک امر خارجی را اعتبار میکند که این اعتبار باعث خروج مال از ملک صاحب آن میشود.

در اینجا ابتداءً فرموده اند که در اینجا تصرف شامل هر دو نوع تصرف میشود و برای آن شاهدی بیان میکنند که اگر یک عقدی اینگونه باعث شود که مال قهرا علیه مالک از ملکیت او خارج شود از قبیح ترین ظلم هاست.

وجه اقبح بودن آن این است که زیرا در جائی که رابطه ملکیت بین عین و صاحبش قطع نشده است و فقط تنها تصرفی خارجی انجام شده است قبیح و حرام است اما در اینجا این کار باعث شده است که رابطه ملکیت بین مالک و عین قطع شود لذا این از قبیح ترین تصرفات است بنابراین اگر کسی این تسبیب را انجام دهد اگر چه تکویناً در زبان خودش تصرف کرده است اما این انشاء به گونه ای است که سبب شده است از ملک مالکش به صرف عقد خارج شود که از اقبح ظلم ها بر مالک خواهد بود.

اما اینکه فقط صرف عقد باشد بدون اینکه تاثیری داشته باشد ولو اعتباراً در اینجا این کار اصلا تصرف محسوب نمیشود.[6]

توضیح استاد:

البته مواردی را میشود پیدا کرد که مجرد انشاء عقد قهرا علی المالک بدون اجازه و رضایت او باعث خروج مال از ملک مالک آن بشود مانند جائی که حاکم شرع مال مفَلَّس را برای ادای دینش بیع میکند که قهرا علیه مالک از ملکیت او خارج میشود البته این کار به حلال و به حق است یا در باب ازدواج که حاکم شرع طلاق میدهد که شبیه به بیع است.

در اینجا که شارع حکم کرده است به علت اینکه از ناحیه خداوند ولایت بر اموال وانفس به او عطا شده است این تصرف او جائز و از ظلم خارج می شود.

اما اگر فرضا در همین جا شارع حکم به جواز نمی کرد با اینکه تصرف تصرف خارجی نیست و اعتباری است ولی مسلما از قبیح ترین ظلم ها بر مالک بشمار می آمد.

محقق اصفهانی بعد میفرمایند: لذا مجرد عقدکه شرعا هیچ اثر خارجی ندارد این عقد نه تصرف خارجی است و نه تصرف اعتباری، البته تصرفی که قانوناً اثر داشته باشد.

اما اینکه تصرف خارجی نیست، واضح است. و نسبت به عدم کونه تصرفاً اعتباراً هم چون دارای اثر نیست تصرف بر آن صادق نیست.

و بعد از این فرمایش سید مبنی بر اینکه عقد فضولی دارای یک اثر ضعیفی است که با اجازه مالک تمام میشود را مطرح نموده و اشکال کرده اند و بعد از آن به قول کشف و نقل اشاره میکنند.

لذا دلیلی بر حرمت عقد در اینجا بما هو عقد نیست.

استاد:

گاهی وقتها فرد غاصب می آید مالی را بیع میکند ولی بیعی میکند که دیگران را از تصرف در عین منع میکند مانند اینکه مثلا عین را تحویل نداده و تسلیم نمیکند تا در نتیجه تغییری در عین صاحب مال بوجود آید بعد هم ممکن است که پشیمان شود و مال را به صاحبش تحویل دهد در اینجا غاصب هیچ تصرفی نکرده است نه تصرف قانونی و نه تصرف خارجی لذا کلام محقق اصفهانی درست است زیرا در اینجا فقط یک انشاء انجام داده است. و دلیلی بر حرمت انشاء او نیست.

اما اگر فرض کنیم که در اینجا غاصب مالی را بیع کرده است و مال را به صاحب مال اعتبارا تحویل داده است به گونه ای که اگر غاصب این کار را نمی کرد این مال را مشتری صاحب نمی شد و تسلط پیدا نمیکرد که در نتیجه مالک واقعی را از رسیدن به مالش محروم می کند در این جا سوال این است که در این مورد آنچه که سبب این امر شده است چه بوده است؟

در جواب باید گفت قطعا در اینجا عمل غاصب یعنی همان صرف عقد و انشاء او بوده است که عرفا سبب این انتقال شده است. این مورد محل تردید است خصوصا در جائی که مشتری جاهل به غصب بوده است و لو شرعا اثری ندارد اما عرفا سبب بوده است لذا نمیتوان به طور مطلق حکم کرد و فرمایش محقق اصفهانی را پذیرفت که در این مورد هم هیچ گونه تصرفی صدق نمی کند.

گویا ایشان به این مطلب توجه داشته اند لذا در ادامه میفرمایند این حرمت تصرف بیعی (که احتمال میدهم که تصرف تبعی بوده است و نسخه اشتباه شده است) بله ممکن است که کار او مقدمه شود برای حرام دیگری که تصرف است لکن این حرمت، حرمت مقدمی است آنچه که واقعا مغضوب است تصرف است که غاصب سبب ایجاد آن است که در اینجا از بحث ما خارج است نه اینکه خودش را به عنوان تصرف حکم به حرمت کنیم[7]

استاد:

البته جای بحث هست که بلاخره آیا این کار غاصب حرام است یا نه؟ خصوصا در جائی که مشتری جاهل است و به حکم ید اخذ میکند که ظاهراً برای او حلال و میشود و فرض کنید که مشتری نیز در این مال هیچ تصرف خارجی و تکوینی انجام نداده است و اصلا مال در جای دیگری است در اینجا آنچه که سبب تسلط این شخص بر این مال شده است در حالی که هیچ تصرف خارجی وجود ندارد آیا حرام نیست و هیچ کار حرامی انجام نپذیرفته است؟ بعید است که اینشان به این مطلب ملتزم بشوند

بله آنچه که صیحیح است این است که بر چنین عملی تصرف صدق نمیکند اما با توجه به روایاتی که در آن کلمه تصرف نیامده است و بلکه "لا یحل مال إمرئ" آمده است اگر چه به حسب مقام باید چیزی در تقدیر باشد اما ایا نمیتوان از این روایت فهیمد که این کار او اگر چه تصرف نیست ولی کار حرامی است و حلال نمی باشد و آیا حرمت مال مسلم باعث نمیشود که این کار او که اعتبارا انجام پذیرفته است را حرام کند؟

بنا براین کلام محقق اصفهانی در برخی از جاها خوب است اما برخی از جاها مساعد نیست خصوصا که فهم عرفی با این مطلب تساعد نمیکند

قول مرحوم سید

قول مرحوم سید در حاشیه نیز این بود که تصرف بر انشاء مطلقا صادق است.

استاد:

این قول را هم نمی توان به طور مطلق بپذیریم و اینکه انشاء عقد توسط فضولی هم تصرف باشد درست نیست و اما کلام مرحوم سید در ارتباط با تاثیر ضعیف انشاء فضولی و تکمیل آن با اجازه را نیز مرحوم اصفهانی جواب داده اند.[8]

فرمایش مرحوم شیخ و میرزای نائینی

از مرحوم نائینی دو گونه بیان نقل شده است بیانی در تقریر مرحوم آملی است یکی تعبیر نیز در منیةالطالب مرحوم خوانساری.

در تقریر مرحوم آملی آمده است:

قلب و انقلاب اعتباری تصرف است عرفا اما نه مطلقا بلکه در برخی از موراد و ایشان این نقل و اعتبار را به پنچ قسم تقیسم میکنند:

1- جائی که خود مالک قلب و انقلاب اعتباری ایجاد کند.

2- وکیل مُفَوَّض نقل و انقلاب اعتباری را انجام بدهد مانندعامل مضاربه

3- سوم غاصب این کار را بکند

در این سه صورت فرموده اند که این موراد عرفا تصرف شمرده میشود و از اظهر انحاء تصرف میباشد

4- وکیل در اجرای صیغه فقط

5- ما صدر عن الفضولی غیر غاصب

در این دو صورت عرفا تصرف شمرده نمیشود[9]

در منیه الطالب همین حرف آمده است اما با یک نکته ای که بیان شد[10] این تفصیل از مرحوم شیخ هم بیان شده است[11]



[1] الدليل الرابع : العقل - قوله ( قدس سره ) : ( ما دل من العقل والنقل على عدم جواز التصرف . . . الخ ) ( 3 ) . ينبغي أن يعلم أولا أن المراد من التصرف المحرم شرعا أو القبيح عقلا ، هل يختص بالتصرف الخارجي المماس بعين المال ، أم يعم التصرف الاعتباري التسبيبي ؟ والذي يشهد للعموم أن الانشاء لو كان موجبا لخروج المال عن ملك صاحبه قهرا عليه لكان من أقبح الظلم عليه ، مع أنه ليس مماسا بالعين الخارجية ، بل كان في بدو النظر تصرفا من المتصرف في لسانه وفعله فقط . نعم مجرد العقد الذي لا يؤثر شيئا ليس تصرفا خارجيا ولا اعتباريا في المال ، أما الأول فواضح ، وأما الثاني فلأن المفروض عدم التأثير فيه ولو اعتبارا . حاشية المكاسب الشيخ الأصفهاني ج2 ص104

[2] قوله قدس سره نعم لو فرض كون العقد علّةبل و لو فرض كون العقد علة تامّة لحصول الآثار عرفا لم يكن مجرّد العقد تصرفا في العين و مبيحا و إنّما العقد تصرف في لسان العاقد و التصرف في العين هو ما يتعقّبه من ترتيب الآثار نعم لو كان العقد بالنّسبة إلى التصرفات من قبيل الأسباب التي لا يبقى معها الاختيار كان مجرّد الصد تصرّفا و يحكم العقل بقبحه لكن ليس كذلك. حاشية المكاسب (للإيرواني)، ج1، ص: 121

[3] لا يخفى أنّ الفضولي إنّما يقصد النقل و الانتقال جدّا مطلقا لا هزلا و لا معلّقا على الإجازة و إلّا لم يكن صحيحا مع الإجازة أيضا و حينئذ فلا يبعد صدق التّصرّف عليه عرفا كما يصدق على بيع الغاصب فإنّ ملاك صدقه ليس قصد ترتيب الأثر و لا كونه علّة الانتقال عرفا و إلّا لزم التفصيل في حرمته بين ما لو ترتّب الأثر و ما لم يترتّب أو بين ما إذا فرض سلطنته على ذلك و عدمها و الحاصل أنّ ملاك صدق التصرّف النقل الإنشائي عن جدّ و هو حاصل في المقام أيضا و إن أبيت عن ذلك فنقول لا بدّ و أن نلتزم بعدم الحرمة في بيع الغاصب أيضا إلّا بالتصرّف الحسّي بالدّفع إلى المشتري هذا مع إمكان دعوى أنّ العقد مطلقا علّة تامّة لحصول الآثار في نظر العرف من غير فرق بين الغاصب المستقل و غيره و عدم الإمضاء الشرعي مشترك الورود كما أنّ القصد إلى النقل عن جدّ كذلك غاية الفرق أنّ الغاصب قاصد للدّفع و التصرّف الحسّيين دون الفضولي و هذا لا يوجب الفرق في صدق التّصرّف مع أنّه قد لا يتمكّن من ذلك فتدبّر حاشية المكاسب (لليزدي)، ج1، ص: 140

[4] وتوضيح ذلك : هو أن التصرف في الأموال مختلف عرفا باختلاف الأثر المرغوب منها . فمثل الاستظلال تحت خيمة الغير يعد تصرفا فيها ، بخلاف الاستظلال بحائطه ، لأن الفائدة المعتدة بها من الفسطاط ليست إلا الاستظلال ، بخلاف فائدة الحائط . وإنشاء البيع ليس تصرفا في المبيع ، سواء كان بلا إذن كالفضولي ، أو معه كالوكيل في إجراء الصيغة ، بل التصرف فيه عبارة عن إيجاد ما هو من شؤون المالك إيجاده : كتصرف نفس المالك بالبيع ، أو بيع الوكيل المفوض ، أو بيع الغاصب فإنه تصرف في المغصوب . وبيع المقامر فيما أخذه بالقمار ، فإن الغاصب والمقامر يوجدان البيع حقيقة من قبل أنفسهما ، ولا يفرقان بين ما ملكاه بالإرث والغصب أو القمار ، فهما متصرفان في المبيع كتصرف المالك والوكيل المفوض ، وهذا بخلاف الفضولي فإنه وإن كان قاصدا للبيع - أي ليس غالطا وهازلا - إلا أنه يرى نفسه نائبا عن المالك وهو متوقع لإجازته ، لا بمعنى أنه يعلق بيعه على إجازته ، بل بمعنى أنه يوجد مادة البيع القابلة للاستناد إلى المالك بإجازته . منية الطالب تقرير بحث النائيني للخوانساري ج2 ص30

[5] وفيه : أولا : إن مجرد انشاء البيع لا يعد تصرفا في المبيع عند العرف ، لا تصرفا خارجيا ولا تصرفا اعتباريا ، سواء أكان ذلك بإذن المالك كالوكيل في اجراء الصيغة أم كان بدون إذنه كالفضولي ، وذلك لأن التصرف في المال عبارة عن ايجاد ما هو من شؤون المالك ، سواء أكان ذلك تصرفا خارجيا كالأكل والشرب والاستظلال تحت الخيمة أم كان تصرفا اعتباريا كالبيع والإجارة ونحوهما . وهذا بخلاف الفضولي فإنه وإن لم يكن هازلا في انشائه ، ولا غالطا ولا ساهيا ولا لاغيا ولا لاهيا ولا مستهزئا ولا سكرانا ، بل إنما هو قصد البيع إلا أنه يري نفسه نائبا عن المالك وباع ماله فضولا متوقعا لإجازته ، بحيث لا يصدق عنوان البيع على انشائه صدقا حقيقيا إلا بعد الإجازة التي بها يتحقق التصرف الاعتباري في المبيع ويستند البيع إلى المالك المجيز لا بالانشاء الساذج الفضولي . مصباح الفقاهه ج2 ص733

[6] الدليل الرابع : العقل - قوله ( قدس سره ) : ( ما دل من العقل والنقل على عدم جواز التصرف . . . الخ ) ( 3 ) . ينبغي أن يعلم أولا أن المراد من التصرف المحرم شرعا أو القبيح عقلا ، هل يختص بالتصرف الخارجي المماس بعين المال ، أم يعم التصرف الاعتباري التسبيبي ؟ والذي يشهد للعموم أن الانشاء لو كان موجبا لخروج المال عن ملك صاحبه قهرا عليه لكان من أقبح الظلم عليه ، مع أنه ليس مماسا بالعين الخارجية ، بل كان في بدو النظر تصرفا من المتصرف في لسانه وفعله فقط . نعم مجرد العقد الذي لا يؤثر شيئا ليس تصرفا خارجيا ولا اعتباريا في المال ، أما الأول فواضح ، وأما الثاني فلأن المفروض عدم التأثير فيه ولو اعتبارا . حاشية المكاسب الشيخ الأصفهاني ج2 ص104

[7] نعم حرمة التصرف البيعي من حيث عليته للاقباض المحرم خارج عن محل البحث ، لأن الحرمة ليست بعنوان كونه بيعا ، بل بعنوان المقدمية للحرام .حاشیه المکاسب للشیخ الاصفهانی ج2 ص 106

[8] وأما ما عن بعض الأجلة من أن العقد له تأثير ضعيف يتم بإجازة المالك ، ولا فرق في قبح التصرف بين المؤثر تأثيرا قويا أو ضعيفا . فمدفوع : بأن الأثر المترقب من العقد هو الربط الملكي ، وأمره دائر بين الوجود والعدم ، لما مر ( 1 ) منا مفصلا غير مرة أن الربط الملكي سواء كان من الاعتبارات كما هو الحق ، أو من مقولة الجدة أو الإضافة لا يوصف بالشدة والضعف ، فلا تأثير للعقد مع قطع النظر عن الإجازة ، ولو أثرا ضعيفا . نعم من يجعل الإجازة كاشفة محضة لا بد من أن يلتزم بالتأثير التام ، لكنه خلاف التحقيق كما سيأتي ( 2 ) إن شاء الله تعالى في محله . حاشية المكاسب الشيخ الأصفهاني

ج2 ص104

[9] وتوضيحه أنه قد عرفت أن القلب والانقلاب الاعتباري كالبيع ونحوه يعد من التصرف عرفا إلا أنه لا مطلقا بل على بعض أنحائه . فإنه تارة يصدر عن المالك بالمباشرة ، و أخرى عن وكيله المفوض إليه الأمر كعامل المضاربة ، وثالثة عن الغاصب ، و رابعة عن الوكيل في اجراء الصيغة محضا ، وخامسة عن الفضولي ، والثلاثة الأول يعد من التصرف عرفا ، بل هو أظهر انحائه بخلاف الأخيرين . حيث إن اجراء الصيغة بالوكالة عن المالك أو فضولا لا يعد من أنحاء التصرف في المال عرفا لكي يصير محكوما بالحرمة عقلا وشرعا وهذا ظاهر . كتاب المكاسب والبيع تقرير بحث النائيني للآملي ج2 ص38

[10] ولا يخفى أنه ( قدس سره ) أورد عليه أولا : بأن مجرد إنشاء العاقد متوقعا لإجازة المالك ليس تصرفا . وتوضيح ذلك : هو أن التصرف في الأموال مختلف عرفا باختلاف الأثر المرغوب منها . فمثل الاستظلال تحت خيمة الغير يعد تصرفا فيها ، بخلاف الاستظلال بحائطه ، لأن الفائدة المعتدة بها من الفسطاط ليست إلا الاستظلال ، بخلاف فائدة الحائط . وإنشاء البيع ليس تصرفا في المبيع ، سواء كان بلا إذن كالفضولي ، أو معه كالوكيل في إجراء الصيغة ، بل التصرف فيه عبارة عن إيجاد ما هو من شؤون المالك إيجاده : كتصرف نفس المالك بالبيع ، أو بيع الوكيل المفوض ، أو بيع الغاصب فإنه تصرف في المغصوب . وبيع المقامر فيما أخذه بالقمار ، فإن الغاصب والمقامر يوجدان البيع حقيقة من قبل أنفسهما ، ولا يفرقان بين ما ملكاه بالإرث والغصب أو القمار ، فهما متصرفان في المبيع كتصرف المالك والوكيل المفوض ، وهذا بخلاف الفضولي فإنه وإن كان قاصدا للبيع - أي ليس غالطا وهازلا - إلا أنه يرى نفسه نائبا عن المالك وهو متوقع لإجازته ، لا بمعنى أنه يعلق بيعه على إجازته ، بل بمعنى أنه يوجد مادة البيع القابلة للاستناد إلى المالك بإجازته .منیه الطالب ج2 ص30

[11] نعم ، لو فرض كون العقد علة تامة ولو عرفا لحصول الآثار – كما في بيع المالك أو الغاصب المستقل - كان حكم العقد جوازا ومنعا حكم معلوله المترتب عليه . مکاسب ج3 ص 371


برچسب: نویسنده: hamed تاريخ: شنبه 27 مهر 1392 ساعت: 20:47

صفحه بندی